أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
216
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) آن خبر به ابو موسى رسيد . مردمان بصره را گفت : من اهل رامهرمز را امان داده و شش ماه مهلت داده تا در كار خويشتن انديشه كنند . جرير بن عبد اللّه و اهل كوفه تعجيل كردند و شهر ايشان را به اكراه و شمشير بستدند و فرزندان ايشان را برده گرفته ، مال و متاع در هم آوردند [ 231 ] و با يك ديگر قسمت كردند . مصلحت چنين است كه اين كيفيّت را به امير المؤمنين عمر بنويسم و او را از اين حال خبر دهم تا امير المؤمنين در اين باب چه فرمايد . همچنان كرد . اين كيفيّت را به امير المؤمنين عمر باز نمود . امير المؤمنين عمر چيزى نوشت به صلحا و معارف لشكر [ 88 ب ] ابو موسى چون حذيفة اليمان و أنس بن مالك ( 236 ) و سعيد بن زيد بن عمرو الأنصارى [ 232 ] و غير ايشان كه : در آن حادثه نظر كنيد و چگونگى حال معلوم گردانيد . اگر ابو موسى اهالى رامهرمز را چنان كه مىگويد امان داده باشد و بر آن جمله چيز نوشته و مهلت نهاده ، احتياط كنيد و ابو موسى را سوگند دهيد ، اگر سوگند ياد كند ، هر برده كه از رامهرمز آورده باشند باز فرستد و اگر در ميان بردگان زنى بار گرفته باشد از مسلمانى ، آن زن را نگاه دارند تا بار بنهد و او را به اسلام آمدن و بازگشتن مخيّر گردانند . هر كدام كه اختيار نمايد بر آن جمله روند . چون خطاب امير المؤمنين به صلحا و معارف لشكر ابو موسى رسيد ، در آن باب احتياط كردند و ابو موسى را بر آن سخن كه مىگفت سوگند دادند و به اسرا نيز بر اين منوال كه حكم شده بود به امضا رسانيدند . يكى از معارف لشكر جرير بن عبد اللّه به امير المؤمنين عمر چيزى نوشت و سوگند ياد كرد كه : جرير بن عبد اللّه به خويشتن هيچ كار نكرد ، تا ابو موسى اشعرى او را رخصت نداد به رامهرمز نشد و با مردم آنجا جنگ نكرد . امير المؤمنين اين سخن را صدق دانست و بر آن نوشته ابو موسى را ملامتها كرد و به سستى رأى و ضعف عقل منسوب گردانيد . اكنون اخبار و احوال تستر را شرح دهيم : چون لشكر بر ابو موسى جمع شد و استظهار يافت ، مسلمانان دل بر جنگ اهل تستر
--> [ ( 231 ) ] چ : « مال و . . . آوردند » حذف شده است . [ ( 232 ) ] ل : سعد بن زيد .